و امـــــــا عـــشــــق . . . . .
بی تو چندی است که ویران شده ام
دل ماتم زده است.. غم خیزم
غرق اندوهم چو زجا بنشینم
بی قرارم چو زجا برخیزم
پیش من آی که بی روشنیت
مانده در وحشت آن دهلیزم
گر چه خون شد دلم اما به خدا
هر گز از عشقت نمی پر هیزم
بجز این هدیه مرا بیش نبود
به پزیر این غزل نا چیزم....