حالا من موندمو چشمای خسته حالا من موندمو قلب شکسته
دل جدا از یاران کردم در دیاری دور افتاده
مثل برگی سر گردامنم تن به دست طوفان داده
با خاطره ها دمسازم با سایه ی غم همرازم
تموم شد ۳ ماه پیش فهمیدم که خیلی وقته تموم شده اما من پا حرفم وایسادم تا آخر دنیا عاشقشم تنها عشقمه .دروغایی که بهم گفت قشنگ بودن. سرکوفتایی هم که خوردم قشنگ بود.عشق من همه چیش قشنگ بود .فک کرد پیداش نمی کنم اما من گفته بودم عشق من کشکی نیست از اون موقع که پیداش کردم تا لحظه ای که فهمیدم دیگه مال من نیست .خدایا تو میدونی چرا دیر رفتم .
نه من میدونم چه به سر اون اومد نه اون از منو .فقط اینکه که ما عاشق هم بودیم
امیدوارم خوشبخت شه اما من تنها دلخوشیه زندگیم اون بود .زندگی دیگه واسه من معنا نداره
تو این دنیا عشق گناه. ۳ سال گذشت من خسته نشدم اینقدر قدرت تو وجودم جمع شده که خستگی حالیم نمیشه.ای کاش تو هم همینجور باشی تا اون موقع که به هم برسیم محکم باشیم. ما باید به هم برسیم بعد از ۳ سال هم هنوز همینه حرفم.جفتمون کم سختی نکشیدیم تا یه خورده پیش رفتیم
باید سر حرفمون باشیم .پا پس نکشیم اینه قانون عشق .و اگه یه وقت یکیمون سرد بشیم اون روز روز مرگ عشق. به امید روزهای خوب ....
امروز یه روز برفی و سرده.تو این هوا حال میده آدم برفی درست کنی.برف بازی کنی برف بزنیم تو سر و کله ی هم.شاد باشیم شنگول باشیم.
اما یه چیز هست که همیشه تو خوشیها و غمام میاد سراغم .اونم اینه: الان کجاست؟داره چیکار می کنه؟حالش خوبه یا نه؟سرما خورده یا نه داره آدم برفی می سازه؟(البته فک نکنم اون جاها برف بیاد)
آیا اونم الان تو فکر منه یا ...
اما لحظه لحظه ی زندگیم به امید روزیه که با هم باشیم با هم آدم برفی بسازیم با هم برف بازی کنیم.
خدایا یعنی می شه....
فکرای قشنگ تنها دلخوشیم .همه می گن خدا بزرگ.خودمم می دونم بزرگ
مجنون قصه ی ما یه لیلی داشت . همیشه به لیلی می گفت میمیرم برات . اما لیلی باور نمی کرد . و هی مجنو ن رو اذیت می کرد . مجنون هم فقط به عشق لیلی خودش زنده بود و تو رویاهاش همش خودشو با لیلی می دید ...
تا اینکه مجنون به عشق لیلی زد به بیابونو و ....
....می خوام این وبلاگ رو به عشق عزیزترینم باز راه بندازم .